به ماه !
به دست خیره نشو ... ماه را دریاب !!
.....
به ماه که نگاه کردم تصویری جز دست او نبود.........
پسرک ؛ پسرک توی خودش فرورفته بود .
پرنده ؛ پرنده روی پنجره نشسته بود .
موهای فر ؛ پسرک دستش را توی موهای فرش برد .
آواز ؛ پرنده آواز خواند .
فکر ؛ پسرک فکری کرد .
تصمیم ؛ پسرک تصمیمی گرفت .
رفت ؛ پسرک به طرف پنجره رفت .
فقط ؛ پسرک می خواست فقط مال خودش باشد .
ترس ؛ پرنده اما ترسیده بود .
ادامه ؛ . . .
شما با ادامه برام جمله بسازید.
پريد لبهي جوي آب و سعي كرد تعادلش را حفظ كند و شروع كرد به
راهرفتن.
دخترك
اما لبهي ديگر جوي آب را انتخاب كرد؛ دوست نداشت پشت سر پسر باشد.
فكر كرد اينجوري هميشه كنار هم هستند.
سرش را كه بلند كرد، انتهاي جوي آب در آن خيابان طويل درست پيدا نبود
اما، يك چيز كاملاً پیدا بود؛
آنها موازي همديگر ميرفتند، با فاصله يك جوي آب از هم. رسيدني در كار نبود،
حتي تا قيامت .
صحنه اول
- واسم خیلی مهمی . مطمئن باش هیچ وقت از یادم نمی ری ولی ....
- ولی چی ؟
- ولی دیگه هیچ راهی ندارم، بابام گفته اگه بمیری یا حتی خودم هم بمیرم نمی ذارم این کار صورت
بگیره ، تازه این کار واسه من خیلی زوده
- پس من چی میشم ؟
- گفتم که ، هیشکی نمیتونه جاتو تو دلم بگیره .
- که چی بشه ؟
- اصلا"بهتره ...
- بهترچیه؟! حتما" بهتر اینه که من برم گم بشم. درسته؟
- نه نه. تو هم برو سراغ قسمتت دیگه.
- .....
- .....
********
صحنه دوم
دختره بالاخره غرورشو شکوند و ....
********
صحنه سوم
- ببخشید خانوم میتونم یه چن دقیقه وقتتونه بگیرم؟
- اصلا" نمیتونم فراموشش کنم ، گل سرسبد پسرای دانشکدمونه.
- ولش کن ، مگه اون چی داره که داری خودته به پای اون تلف می کنی؟
- خوش تیپ نیست که هست، درس خون نیست که هست، از همه مهمتر پول داره !!
- بله!!!! پس تو زندگی رو فقط تو پول میبینی و اونو هم به خاطر....
- نه. الکی حرف درنیار، منظور من این نبود.من حس میکنم اون نیمه گمشدمه بدون اون نمیتونم .....
نه ، حتی نمیتونم فکرشم کنم .
- مرده شور اون ریختشو ببرن، ازش متنفرم، همیشه میخواد ادای آدمای بزرگ رو دربیاره ،به همه
مهربونی میکنه و پدربزرگ بازی در میاره.
- نگو جون من دلت میاد .
- الان بریم داخل ، نوبتمون شد ، شاید مشاوره تونست تورو سرعقل بیاره.
- بریم، ولی محاله !!
- بریم.
********
صحنه دوم
- به امید دیدار.
- بله؟
- گفتم به..م.. مشکلتون حل شد.
- ........
- .........
- .... ببخشید میتونم شماره موبایل خودتونه داشته باشم، واسه دفعه های بعدی که میام نخوام وقت بگیرم ؟
********
صحنه سوم
- ول کن اونه ، اون همون روز که مثلا" به خاطر تو رفته بود پیش مشاور با منشیه ریختن رو هم .
- مگه تو هم همراش بودی؟
- اره . اخه .... ولی ....می دونی مطمئن باش که من بیشتر از اون دوست دارم.
و هزاران داستان دیگر مثل این.....
یادش
H H H H H H H H H H H H H H H H H H H H H H H H H H H H H H H
دیشب
زمانی که دلم را شکست
اشک در چشمانش حلقه زده بود
و
مانده بودم که
تکه های شکسته دل خودم
را جمع کنم
یا
قطرات اشک چشمان او را پاک کنم
RRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRRR
اما اینک می روم
تا تکه های خرد شده دلم
را جمع کنم
هنگامی که
پوست های پیاز
را در اتاقش دیدم
...................................................... ...... ...... ..... .... ... .. . . . . .
.
.
.
.