۱۸ خرداد
سالگرد تولدم
روزی که زندگی سایه فصل سرد و سیاه بیست ساله اش را برسرم می افکند
من سردم است ،
من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد
ای یار، ای یگانه ترین یار « آن شراب مگر چند ساله بود ؟ »
نگاه کن که در اینجا
زمان چه وزنی دارد
و ماهیان چگونه گوشت های مرا می جوند .
چرا مراهمیشه در ته دریا نگاه
می داری؟
من سردم است ،
و از گوشواره های صدف بیزارم ؛
من سردم است و میدانم که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی
جز چند قطره خون چیزی به جا نخواهد ماند....