![]()
آه
که نفس سرد هستی
بال و پرمان را شکست
و جز
تفاله ی سیاه زندگی
چیزی برایمان نگذاشته
بوسه سوخته مرگ
خنده را بر لبانمان خشکانیده است
و آغوشی جز آغوش باتلاقی شیطان ما را در بر نگرفت.
به هر طرف که می رویم فقط
زمستان سوزنده و سرمای نافذش نصیبمان می شود
چشمانم را که میبندم
نگاه خریدارانه دلالان کازینو ها را در برابرم می بینم
...
آیا برای همه چنین است؟
آه امروز چقدر سرد بود
آه امروز چقدر تلخ بود
من چه تلخم امروز