صحنه اول
- واسم خیلی مهمی . مطمئن باش هیچ وقت از یادم نمی ری ولی ....
- ولی چی ؟
- ولی دیگه هیچ راهی ندارم، بابام گفته اگه بمیری یا حتی خودم هم بمیرم نمی ذارم این کار صورت
بگیره ، تازه این کار واسه من خیلی زوده
- پس من چی میشم ؟
- گفتم که ، هیشکی نمیتونه جاتو تو دلم بگیره .
- که چی بشه ؟
- اصلا"بهتره ...
- بهترچیه؟! حتما" بهتر اینه که من برم گم بشم. درسته؟
- نه نه. تو هم برو سراغ قسمتت دیگه.
- .....
- .....
********
صحنه دوم
دختره بالاخره غرورشو شکوند و ....
********
صحنه سوم
- ببخشید خانوم میتونم یه چن دقیقه وقتتونه بگیرم؟
- اصلا" نمیتونم فراموشش کنم ، گل سرسبد پسرای دانشکدمونه.
- ولش کن ، مگه اون چی داره که داری خودته به پای اون تلف می کنی؟
- خوش تیپ نیست که هست، درس خون نیست که هست، از همه مهمتر پول داره !!
- بله!!!! پس تو زندگی رو فقط تو پول میبینی و اونو هم به خاطر....
- نه. الکی حرف درنیار، منظور من این نبود.من حس میکنم اون نیمه گمشدمه بدون اون نمیتونم .....
نه ، حتی نمیتونم فکرشم کنم .
- مرده شور اون ریختشو ببرن، ازش متنفرم، همیشه میخواد ادای آدمای بزرگ رو دربیاره ،به همه
مهربونی میکنه و پدربزرگ بازی در میاره.
- نگو جون من دلت میاد .
- الان بریم داخل ، نوبتمون شد ، شاید مشاوره تونست تورو سرعقل بیاره.
- بریم، ولی محاله !!
- بریم.
********
صحنه دوم
- به امید دیدار.
- بله؟
- گفتم به..م.. مشکلتون حل شد.
- ........
- .........
- .... ببخشید میتونم شماره موبایل خودتونه داشته باشم، واسه دفعه های بعدی که میام نخوام وقت بگیرم ؟
********
صحنه سوم
- ول کن اونه ، اون همون روز که مثلا" به خاطر تو رفته بود پیش مشاور با منشیه ریختن رو هم .
- مگه تو هم همراش بودی؟
- اره . اخه .... ولی ....می دونی مطمئن باش که من بیشتر از اون دوست دارم.
و هزاران داستان دیگر مثل این.....